عشق یعنی انتظار

متن مرتبط با «لطیفه » در سایت عشق یعنی انتظار نوشته شده است

لطیفه

  • نیلوبلاگ

                            لطیفه۱: شخصی صبح به مسجد آمد که نماز بخواند و عجله داشت ،اتفاقا امام جماعت هم به بعد از سوره ی حمد سوره نوح را شروع کرد .چون به اینجا رسید که (انا ارسلنا نوحا)یعنی ما نوح را فرستادیم ....مابقی آیه یادش رفت و سکوتش رفت و سکوتش طولانی شد.آن شخص طالقت نیاورد و گفت :ایها القاری اگر نوح نمی رود دیگری را بفرست و ما را رها کن.! لطیفه۲: شخصی پس از یک ماه گرسنگی که سخت ناتوان و لاغر شده بود ،برای رویت ماه در شب عید فطر به روی بام رفته بود،وقتی پس از زحمت زید رویت نصیبش شد و هلال ماه را به شاعر نازک و نزار ،چون آبروی دلدار دید،خطاب به آن چنین گفت:مگر لازم بود خود و مردم بیچاره بدین صور...

    ادامه مطلب